با درود به همه ی دوستان ,
روزی که به دیار " بالاترین " آمدم گمان نمی کردم مرا آنقدر شیفته ی خود کند که زمان و مکان را از من بگیرد , جور دیگر نه شبم معلوم بود و نه روزم .
من با هزار بدبختی به مملکت پادشاهی متحده آمده ام تا بسازم روزگارم را . در رستورانهایش به کار پرداخته ام تا پدرم که در روزگار بازنشستگی اش هم چیزی برای به ارث گذاشتن نداشت بار مرا نکشد .
روزهایی را در این کشور گذرانده ام که بیاد آوردنش هم برایم زجر آور است و هر وقت با خانواده ام تلفنی صحبت می کردم به گونه ای صحبت می کردم که انگار پسرشان برای خودش یک "بیل گیتس " دیگر است ....مجبور بودم ... مثل بسیاری از شما که گوشه ای از دنیا غریبانه روزگار می گذرانید .
عید امسال تا چند روز دیگر خواهد آمد و من باز هم مثل سالهای قبل نمی توانم قولی را که به پدر پیرم داده ام عملی کنم و امسال هم من این سوی دنیا و آنها آنسوی دنیا نوروز را سپری خواهند کرد و نمی دانم این دوری تا کی ادامه خواهد داشت .... نمی دانم ... شاید تا همیشه ...
در اینجا ... آنهایی که دور از وطن هستند می دانند چه می گویم .... در اینجا چنان اسیر مشکلات می شوی و چنان سردرگم روزگار هستی که تا چشم باز می کنی می بینی سالها سپری شده و تو همچنان قول بازگشت در سال دیگر را به خانواده ات می دهی ... و هر سال قولی دیگر ....آن قدر این کار را ادامه می دهی که دیگر نه ردی از جوانی ات می ماند و نه اثری از کسانی که دوستشان داری ...
چشم باز می کنی و می بینی که یکی از خبره های فرنگ هستی اما برایت هیچ لذتی ندارد ... دلت می خواست در همان وطن بودی ... همانجا ... با شلوغی هایش و با بی نظمی هایش و با صدای مادرت که تو را تشر می زند و پدرت که یک لیوان آب می خواهد و تو ...
چه بگویم آخر از این زندگی که نگویم بهتر است ... بهتر است ....
و اما ...
این بحثهای زیبا در بالاترین برای من که در همه چیز افراط می کنم داروی مخدری است که ترک آن سخت تر از بسیاری مخدر هاست . تا به خود می آیم می بینم ساعتها وقتم را در بالاترین گذرانده ام ... ساعتها را گم کرده بودم و همه چیز در سایه ی بالاترین عزیز قرار گرفته بود .
شناسه ام Tudor بود و نامم Edward ...
Edward Tudor ... شاید بعضی از شما بشناسیدش ..." ادوارد تودور " نام یکی از شخصیتهای داستانی از " مارک تواین " نویسنده ی آمریکای است ... داستانی زیبا به نام " شاهزاده و گدا "... داستانی آمیخته با واقعیت...
من ... روزگار را سپاس ... در همه چیز سر و سری دارم از ورزشهای رزمی تا فوتبال و فلسفه و بودا اما می دانم راهم در پیچ و خمهای بالاترین گم خواهد شد .
بالترین بسیار دیار زیباییست اما نه برای من که عاشقی ام دیوانگی است .
بالاترین برای من دراین مدت کوتاه , آشنایی با ترک سلحشوری به نام " salur " بود . با پسری که به دنبال هویت خویش کوچه به کوچه را جستجو می کند . نامش را از حماسه سازان ترک برگزیده بود .
بالاترین برای من "shahvali " و بسیاری دیگر همچون " آریو برزن " و "comunque" و بسیار بسیار دیگر از نازنینان این دیار بود .
از سالور و آلبرت می خواهم حلالم کنند و برای همگی آنها و همه ی دوستانی که برایم بسیار با ارزشند آرزوی موفقیت دارم . تک تک آنهایی که به مقاله های لینک شده ی من امتیاز منفی یا مثبت داده اند را به خوبی از بر هستم همگی آنها برایم با ارزشند...شاید باورتان نشود اما ساعت ها را صرف تماشایشان کرده ام .
حتی آخرین دوستمان "arashk " هم برایم از صمیمی ترین دوستهاست ...
درود می فرستم به بالاترین , به شما و به همه ی کسانی که در آینده خواهند آمد .
با درود به همگی شما
Edward Tudor
۱۳۸۶ اسفند ۶, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۱ نظر:
salam dooste azizam
bavaram nemishod vaghty neveshtato khondam ...aslan be ham rikhtamm...rastehs omade bodam to safhat ke bebinam linke jadid chy dary behet mosbat bedam didiam khoda hafezi kardi onam che khoda hafezi ...................:(
rastesh man toro be cheshme ye ghahremanmididam kasi ke ye tane joloye hamye pa torkista vastade va be vojodet eftekhar miakrdam ......
to gharemane mani ghahremane vatani har ja ke bashy chon delet vase in mamlekat mitabpe vase iran...omidvram roozi hamamon to ye irane abad va azad kenare ham bashim
rasty man arash hastam mersi ke be yade man ham boodi ......
khahesh mikonam bargard age mitoni khashesh mikonam ....
bebin id man to yahoo hast :nashebebak_new hamin ham emaile mane to yahoo age to balatarin nisty doost daram to yahoo ba ham dar rabete bashim ....
moafagh bashy omidvaram bebinamet to yahoo
arashk
ارسال یک نظر